سیماسادات موسوی نیاسیماسادات موسوی نیا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

سیما دنیای من

داستان بلبل

به نام خدا   در باغ بزرگی پرندگان  زیادی زندگی می کردند و آواز می خواندند.در فصل بهار وقتی درختان  پر از شکوفه های رنگارنگ می شدند، پرنده ها  با شادی به  پرواز در می آمدند و روی شاخه های درختان می نشستند و زیباتر از همیشه، آواز می خواندند.     در این باغ بلبلی بود که صدایش از صدای تمام پرنده ها زیباتر بود. وقتی آواز می خواند، همه ساکت می شدند تا صدای او را بشنوند.تمام حیوانات و آدم هایی که در باغ بودند،بلبل و صدایش را دوست داشتند.بلبل که می دانست خوش آوازترین پرنده ی این  باغ است، مغرور شده بود. او به کسانی که با اشتیاق به  صدایش گوش می دادند بی اعتنایی می کرد و حاضر نبود با هیچ کدام...
7 ارديبهشت 1390

یک شب به یاد ماندنی

سلام خوشگلم دیشب بابایی قول داده بود ما رو ببره به رستوران شیک خلاصه غرووب بابایی اومد با یه کادوی سورپریز که یه ست کامل اتو مو با مخلفات دیگه برای فرکردن و......بود  خلاصه خیلی خوشحالم کرد بعدش من زودی تو رو بردمت حموم بعدش اماده شدیم وپیش به سوی رستوران خیلی خوش گذشت شما هم یه عالمه غذا میل کردین بعدش قرار شد تا خونه پیاده بریم تا اون همه غذا رو هضم کنیم تو راه یه اسباب بازی فروشی دیدیم خلاصه از اونجا هم واست یه خرگوش کوچولو  خریدیم بلاخره رسیدیم خونه. عمه لعیا اینا گفته بودن میان خونه ما ولی دیر کرده بودند بابایی زنگ زد و گفتند موندند خونه مامان مامان جون من هم یه کم خوشحال شدم آخه سریال داشت و اونا هم اهل اون کانالها نیستند خلا...
2 ارديبهشت 1390

آشنایی با سیمای من

سیمای من ۸تیر ۱۳۸۸ ساعت ۳۰/۱۲ در بیمارستان رازی مرند تحت نظر خانم دکتر افکاری به دنیا امد.موقع تولد ۳کیلو و۴۵۰گرم وزن داشت وقدش هم ۴۹سانتیمتر بود .۷ماهگی اولین دندونهاشو در آورد ۱۲ماهگی شروع کرد به۴دستو پا رفتن ودر ۱۸ ماهگی شروع کرد به راه رفتن.والان که یک ونیم ساله است به خوبی میتونه کلمات مامان بابا دایی آب نرگس آلما(سیب)گددی(رفت)و۰۰۰۰را ادا کنه و خیلی باهوش و پر تحرکه
29 فروردين 1390

شروع به مسواک زدن

سلام عزیزم چند روزه که شروع کردم دندوناتو مسواک میزنم نمی دونی چه ذوقی میکنی بعد از شام اشاره میکنی به طرف دستشویی وانگشتتو میمالی به دندونات  یعنی بریم مسواک بزنیم  دندونات یواش یواش داره تکمیل میشه فکر کنم فقط دو تا از آسیابهات مونده الهی که من قربون دختر خوشگلم بشم که یه عالمه اذیت شدی تا این دندونارو در اوردی پس باید مواظبشون باشیم عزیزم ...
28 فروردين 1390