چند روزی که گذشت
سلام گل خوشبوی زندگی من
امروز میخوام برات از روز تولدت بنویسم.روز تولدت من شام سبکی پختم که شامل سوپ جو و لوبیا پلو بود و ماست و خیار و سبزی خوردن که از باغمون چیده بودیم.علی رغم تموم نگرانیم واسه کمبود جا همه به خوبی جا شدیم اسرا رو هم تو دعوت کرده بودی.وقتی که بابایی کیک رو از بازار آورد و ما تو یحچال گذاشتم تو خیلی هیجان زده بودی هی در یخچال رو باز می کردی و نیگاش میکردی هیف که اون موقع ازت عکس نگرفتم اما صحنه خیلی جالبی بود.خلاصه عموهای من و عمه لعیا اینا و نرگس و باباش اومدند بعد ازشام بلاخره لحظهایی که منتظرش بودی رسید و چراغها رو خاموش کریم و فشفشه هارو روشن کردیم و شمعهای روی کیک رو هم روشن کردیم و کیک روگذاشتیم جلوت وتو فوتشون کردی بعد کیکت رو بریدی .بعدش هم کلی نانای کردی .بعد همه کادوهاشون رو بهت تقدیم کردند.که کادوی ما یه جفت النگو با یک عروسک بود.مامان جون و بابا جون و دایی جون هر کدومشون واست پنجاه هزار تومن دادند عمو جواد برات یه کیف خریده بود.عمه لعیا اینا هم چند تا کتاب داستان و پازل و ده هزار تومن پول دادند.باقی مهمونها هم وجه نقد دادند که دست همگیشون درد نکنه.در کل شب خیلی خوبی بود .امیدوارم که همیشه سالم و شاد باشی .
دو روز بعدش یعنی روز سه شنبه هم دوستهای من با بچه هاشون اومدند که تو هم خیلی کیف کردی و کلی با ثنا و امیر محمد و عطا بازی کردی. دیروز هم سالگرد خاله فاطمه بود تا ساعت هفت خونه مامان جون نرگس بودیم بعد اومدیم خونمون بعد با بابایی و مامان جون و پسر عمه محمد حسین که از قم اومده رفتیم بیرون و جگر و بلال خوردیم بعد رفتیم باغ پیش بابا جون و چراغ و شام واسش بردیم چون نوبت آبیاری باغمون بود تا دوازده اونجا بودیبم بعد تو تو باغ خوابت برد و اومدیم خونمون.الان صبح جمعه ساعت 19/9 صبحه و شما با بابایی رفتید نون بخرید من هم پا شم چایی دم کنم الانه که برسید.
خوب دیگه این بود خلاصه این چند روز
دووووووووووووووووووووووووووستت دارم گل من





چند روزی که گذشت
